“سردبیر: شاپور –ت”
جنگ خلیج فارس دیگر تنها یک درگیری میان جمهوری اسلامی، آمریکا و متحدانش نیست. این بحران اکنون به مسئلهای جهانی تبدیل شده است. تنگه هرمز، بازار نفت، اقتصاد اروپا و چین، سرمایهگذاری در آمریکا و انتخابات آینده این کشور، همگی به یکدیگر پیوند خوردهاند. در این میان، مردم ایران بزرگترین بازندگان این جنگ هستند. آنان هم هزینه انسانی درگیری را میپردازند و هم فشار اقتصادی سنگینی را تحمل میکنند. حکومتی که پشتوانه گسترده مردمی ندارد، هزینه سیاستهای خود را از زندگی مردم میگیرد. اما در سوی دیگر، آمریکا میتواند از ادامه این بحران سودهای سیاسی و اقتصادی به دست آورد. در نگاه نگارنده، دونالد ترامپ برخلاف تصویری که گاهی از او ساخته میشود، سیاستمداری است که میتواند آشفتگی را به ابزار قدرت تبدیل کند.
تنگه هرمز؛ نقطهای کوچک با پیامدهایی جهانی
تنگه هرمز مهمترین گلوگاه انرژی جهان به شمار میرود. بخش بزرگی از نفت و گاز خلیج فارس از این مسیر عبور میکند. بنابراین، هرگونه اختلال در این آبراه فوراً بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد. افزایش خطر، هزینه بیمه و هزینه حملونقل را نیز بالا میبرد. جمهوری اسلامی تنگه هرمز را ابزار فشار سیاسی میداند. آمریکا نیز تلاش میکند کنترل امنیت این مسیر را در اختیار خود نگه دارد. در نتیجه، هرمز از یک آبراه تجاری به یکی از مهمترین اهرمهای قدرت در بحران کنونی تبدیل شده است.
چرا طولانیشدن جنگ خلیج فارس میتواند برای ترامپ سود داشته باشد؟
چنین نیست که ترامپ برای پیروزی سریع در جنگ خلیج فارس به زمان نیاز داشته باشد. برعکس، ادامه کنترلشده بحران میتواند فرصتهای بیشتری برای آمریکا ایجاد کند. نخست، بحران انرژی میتواند وابستگی کشورهای مختلف به امنیت دریایی آمریکا را افزایش دهد. دوم، سرمایهگذاران ممکن است سرمایه بیشتری را به اقتصاد آمریکا منتقل کنند. سرمایه جهانی در زمان بیثباتی معمولاً به دنبال بازارهای امنتر میگردد. آمریکا یکی از مهمترین مقصدهای این سرمایههاست. از این زاویه، طولانیشدن بحران میتواند برای واشینگتن تنها یک هزینه نظامی نباشد. این بحران میتواند به اهرمی برای تقویت جایگاه اقتصادی آمریکا تبدیل شود.
آیا ترامپ عمداً جمهوری اسلامی را بزرگتر از واقعیت نشان میدهد؟
این پرسش یکی از مهمترین محورهای این تحلیل است. ترامپ بارها توانایی و تهدید جمهوری اسلامی را در مرکز سخنان خود قرار داده است. چنین رویکردی میتواند یک هدف سیاسی نیز داشته باشد. اگر جمهوری اسلامی همچنان بهعنوان تهدیدی بزرگ معرفی شود، حضور آمریکا در منطقه توجیه بیشتری پیدا میکند. متحدان واشینگتن نیز به حمایت امنیتی آمریکا نیاز بیشتری احساس خواهند کرد. از نگاه نگارنده، ترامپ میتواند با بزرگنمایی تهدید جمهوری اسلامی، معادلات اقتصادی و سیاسی جهان را به بحران ایران گره بزند. در چنین شرایطی، آمریکا فقط در برابر ایران قرار نمیگیرد. واشینگتن عملاً درباره امنیت انرژی، مسیرهای تجاری و سرمایه جهانی نیز نقش تعیینکننده پیدا میکند. این برداشت، البته یک تحلیل سیاسی است و اثبات قصد پنهان ترامپ به اسناد مستقلی نیاز دارد.
اقتصاد جمهوری اسلامی؛ فشار بر مردم، نه فقط حکومت
اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز با مشکلات عمیقی روبهرو بود. تورم، کاهش ارزش پول، تحریمها و کاهش قدرت خرید، زندگی میلیونها ایرانی را دشوار کرده است. جنگ این مشکلات را شدیدتر میکند. افزایش هزینه حملونقل و کاهش صادرات نیز فشار بیشتری بر اقتصاد وارد میکند. در چنین شرایطی، گرانی فقط یک شاخص اقتصادی نیست. گرانی مستقیماً به سفره مردم، مسکن، درمان و آموزش آسیب میزند. مردم ایران همچنین هزینه انسانی بحران را میپردازند. کشتهشدن غیرنظامیان و افزایش فشارهای امنیتی، بهای دیگری است که جامعه پرداخت میکند. به همین دلیل، مردم ایران را میتوان بزرگترین بازنده این جنگ دانست.
کشورهای خلیج فارس؛ میان سود و خطر
کشورهای عربی خلیج فارس در موقعیت پیچیدهای قرار دارند. افزایش قیمت نفت میتواند درآمد صادرکنندگان انرژی را بالا ببرد. با این حال، جنگ طولانی امنیت بنادر، تأسیسات نفتی و مسیرهای تجاری آنان را تهدید میکند. کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات و قطر بنابراین نمیتوانند تنها به درآمد بیشتر نفت نگاه کنند. امنیت منطقه برای اقتصاد آنان اهمیت حیاتی دارد. این کشورها از یک سو ممکن است از قیمت بالاتر انرژی سود ببرند. از سوی دیگر، ادامه جنگ میتواند سرمایهگذاری و تجارت منطقه را تهدید کند.
روسیه؛ برندهای که از نفت گران سود میبرد
روسیه یکی از کشورهایی است که افزایش قیمت نفت میتواند به سود آن تمام شود. مسکو از درآمد انرژی برای تأمین بخشی از هزینههای اقتصادی و نظامی خود استفاده میکند. بنابراین، افزایش قیمت نفت میتواند فشار برخی تحریمها را کاهش دهد. با این حال، سود روسیه محدود به بازار انرژی نیست. تضعیف موقعیت اروپا نیز میتواند فضای بیشتری برای مانور سیاسی مسکو ایجاد کند. با وجود این، جنگ طولانی در خلیج فارس برای روسیه نیز بدون خطر نیست. هر تحول بزرگ در بازار انرژی میتواند پیامدهایی پیشبینینشده داشته باشد.
اروپا و چین؛ بزرگترین بازندگان اقتصادی پس از ایران
اروپا از مهمترین بازندگان اقتصادی بحران است. کشورهای اروپایی به انرژی وارداتی و تجارت جهانی وابستگی زیادی دارند. افزایش قیمت انرژی هزینه تولید را بالا میبرد. در نتیجه، صنایع اروپایی با فشار بیشتری روبهرو میشوند. چین نیز از این بحران آسیب میبیند. اقتصاد چین به انرژی، صادرات و تجارت دریایی وابستگی گسترده دارد. هر اختلال طولانی در مسیرهای انرژی میتواند هزینه تولید و حملونقل چین را افزایش دهد. بنابراین، پکن خواهان ثبات بیشتر در منطقه است.
آمریکا؛ کشوری که میتواند بحران را به فرصت تبدیل کند
آمریکا وضعیت متفاوتی دارد. این کشور هم تولیدکننده بزرگ انرژی است و هم مرکز اصلی سرمایه جهانی محسوب میشود. افزایش ناامنی انرژی در جهان میتواند جایگاه تولیدکنندگان آمریکایی را تقویت کند. همزمان، سرمایهگذاران ممکن است داراییهای خود را به آمریکا منتقل کنند. ترامپ نیز بارها بر بازگرداندن سرمایه و تولید به داخل آمریکا تأکید کرده است. از این منظر، بحران خارجی میتواند به بخشی از راهبرد اقتصادی داخلی او تبدیل شود. در چنین شرایطی، جنگ برای واشینگتن فقط یک مسئله امنیتی نیست. این بحران میتواند به ابزاری برای تقویت نفوذ اقتصادی آمریکا تبدیل شود.
انتخابات آمریکا؛ عامل مهم در محاسبات ترامپ
انتخابات آمریکا همیشه با اقتصاد و امنیت گره خورده است. قیمت سوخت، تورم و وضعیت بازار سهام میتوانند بر رفتار رأیدهندگان اثر بگذارند. ترامپ نمیتواند افزایش شدید قیمت انرژی را بدون هزینه سیاسی تحمل کند. بنابراین، او باید میان فشار بر رقیب و کنترل پیامدهای اقتصادی تعادل ایجاد کند. از سوی دیگر، نمایش قدرت در برابر جمهوری اسلامی میتواند برای بخشی از رأیدهندگان آمریکایی جذاب باشد. به همین دلیل، بحران ایران میتواند به یکی از موضوعات مهم سیاست داخلی آمریکا تبدیل شود.
ترامپ؛ آشوب بهعنوان ابزار سیاست
تصویری که ترامپ از خود ارائه میدهد، گاهی آمیخته با رفتارهای تند، غیرقابل پیشبینی و حتی عامیانه است. اما همین رفتار میتواند بخشی از روش سیاسی او باشد. او با تغییر ناگهانی مواضع، پیشبینی رقبا را دشوار میکند. همچنین، طرف مقابل نمیداند تهدید بعدی او اقتصادی خواهد بود یا نظامی. این روش میتواند فضای تصمیمگیری را برای رقبا دشوار کند. ترامپ در چنین شرایطی، ابهام را به بخشی از قدرت چانهزنی تبدیل میکند. از دید نگارنده، هدف نهایی الزاماً نابودی جمهوری اسلامی نیست. هدف میتواند ایجاد نظمی باشد که در آن آمریکا اهرمهای بیشتری در اختیار داشته باشد.
چه کسی واقعاً بازنده است؟
اگر جنگ خلیج فارس طولانی شود، فهرست بازندگان بسیار گسترده خواهد بود. مردم ایران نخستین و بزرگترین بازندهاند. آنان هم جنگ، هم سرکوب و هم فروپاشی قدرت خرید را تحمل میکنند. اروپا نیز هزینه انرژی و ناامنی تجاری را پرداخت میکند. چین با افزایش هزینه انرژی و حملونقل روبهرو میشود. کشورهای خلیج فارس درآمد بیشتری از نفت میگیرند، اما خطر امنیتی بیشتری نیز تحمل میکنند. روسیه از نفت گران سود میبرد، اما آمریکا میتواند از بحران سودی فراتر از انرژی به دست آورد.
جنگی برای نفت یا جنگی برای نظم جهانی؟
مسئله اصلی شاید دیگر فقط تنگه هرمز یا برنامه هستهای جمهوری اسلامی نباشد. بحران کنونی میتواند بخشی از نبرد بزرگتر برای تعیین شکل اقتصاد و سیاست جهان باشد. اگر آمریکا بتواند امنیت انرژی، مسیرهای دریایی و جریان سرمایه را بیش از گذشته تحت تأثیر قرار دهد، قدرت چانهزنی واشینگتن افزایش خواهد یافت. در این نگاه، ترامپ تلاش میکند جهان را وادار کند میان امنیت، انرژی و اقتصاد آمریکا انتخاب کند. به همین دلیل، طولانیشدن بحران برای او الزاماً شکست نیست. اگر بحران کنترل شود، میتواند به ابزاری برای بازآرایی قدرت جهانی تبدیل شود.
اما یک خطر بزرگ وجود دارد. جنگی که بیش از اندازه طول بکشد، ممکن است از کنترل همه طرفها خارج شود. در نهایت، پرسش اصلی این نیست که چه کسی در میدان جنگ پیروز میشود. پرسش مهمتر این است که چه کسی نظم پس از جنگ را تعیین خواهد کرد. و در این میان، تلخترین واقعیت همچنان پابرجاست: مردم ایران کمترین نقش را در تصمیمهای جنگی دارند، اما بیشترین هزینه آن را میپردازند.
فارسی

























































