پس از کشته شدن علی خامنهای و انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی، این پرسش مطرح شده که ساختار تصمیمگیری در ایران چگونه تغییر کرده است. نهادهای اجرایی و امنیتی همچنان فعالیت میکنند. اما مجتبی خامنهای از زمان آغاز جنگ در انظار عمومی ظاهر نشده و اطلاعات مستقلی درباره میزان مشارکت مستقیم او در تصمیمهای روزمره منتشر نشده است. این گزارش به موضوع ساختار قدرت در جمهوری اسلامی میپردازد.
در چنین شرایطی، پرسش مهمتر این است که تصمیمهای کلان چگونه اتخاذ میشوند. در صورت بروز اختلاف میان نهادهای سیاسی و نظامی، چه کسی حرف آخر را میزند؟ همچنین، ساختار قدرت در جمهوری اسلامی از محورهای اصلی این گزارش است.
برای پیگیری لحظهبهلحظه مهمترین رویدادها، ما را در سایت PhoenixQ و شبکههای اجتماعی سابسکرایب و دنبال کنید.
ادعای انسجام از سوی مقامهای جمهوری اسلامی
محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، روز شنبه ۹ آبان در گفتوگویی تلویزیونی به این پرسش پاسخ داد. او گفت جمهوری اسلامی طی ۴۷ سال گذشته ساختاری منسجم ایجاد کرده است. از نگاه او، ادامه فعالیت این ساختار به حضور اشخاص وابسته نیست.
رضایی همچنین از هماهنگی میان مسئولان در حوزه جنگ و دیپلماسی سخن گفت. او تاکید کرد اختلاف نظرهای کارشناسی مانع همراهی آنها با رهبر جمهوری اسلامی نشده است. افزون بر این، رضایی با اشاره به دیدار اخیر خود با مجتبی خامنهای مدعی شد که رهبر جدید بر جزئیات مسائل کشور اشراف دارد و دستورالعملهایی در حوزههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی ارائه میکند.
در مقابل، دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، بارها درباره مرجع واقعی تصمیمگیری در تهران ابراز تردید کرده است. او روز ششم اکتبر گفت دیگر مشخص نیست چه کسی ایران را اداره میکند. وزارت خارجه جمهوری اسلامی این ادعاها را رد کرده است.
هیات مدیرهای بدون مدیرعامل
بابک دربیکی، تحلیلگر سیاسی، در گفتوگو با دویچه وله میگوید سخنان رضایی از یک جهت درست است. جمهوری اسلامی در شرایط کنونی دیگر به یک شخصیت واحد وابسته نیست. با این حال، به اعتقاد او، این وضعیت را نباید با شکلگیری نهادهای مستقل و باثبات اشتباه گرفت.
دربیکی ساختار فعلی قدرت را به «هیات مدیرهای بدون مدیرعامل» تشبیه میکند. از نگاه او، پس از کشته شدن علی خامنهای، مرکز ثقل پیشین قدرت از میان رفته است. اکنون مجموعهای از بازیگران سیاسی، نظامی و اقتصادی هر کدام بخشی از اختیارات را در اختیار دارند. هیچیک از این بازیگران بهتنهایی بر تمام ابزارهای تصمیمگیری تسلط ندارند.
دربیکی محمدباقر قالیباف و محسن رضایی را از چهرههای تاثیرگذار این وضعیت میداند. قالیباف در مذاکرات بینالمللی نقش برجستهای داشته. رضایی نیز به دلیل پیشینه فرماندهی سپاه و ارتباطات گسترده با نهادهای امنیتی، از جایگاه متفاوتی برخوردار است. با وجود این، دربیکی معتقد است هیچیک از آنها را نمیتوان جانشین مرکزیت سیاسی علی خامنهای دانست.
توجه واشنگتن به رضایی
دیوید ایگنیشس، ستوننویس واشنگتنپست، روز ۷ آبان گزارش داد که دولت ترامپ، محسن رضایی را یکی از چهرههای مهم برای دستیابی به توافق با جمهوری اسلامی ارزیابی میکند. بر اساس این گزارش، جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا، در نامهای به رضایی آمادگی خود را برای دیدار مستقیم اعلام کرده است.
مقامهای اطلاعاتی آمریکا بر این باورند که رضایی به دلیل ارتباط با فرماندهان سپاه و دسترسی به مجتبی خامنهای، توانایی بیشتری برای جلب همراهی بخشهای مختلف حکومت دارد. پیشتر قالیباف در مذاکرات با آمریکا و توافق اولیه اسلامآباد نقش داشت. اما آن توافق به صلحی پایدار منجر نشد و درگیریهای نظامی بار دیگر از سر گرفته شدند.
دربیکی تجربه اسلامآباد را نمونهای از مشکلات تصمیمگیری در وضعیت کنونی میداند. به گفته او، توافق اولیه با حمایت اکثریت اعضای شورای عالی امنیت ملی روبهرو شده بود، اما سعید جلیلی با آن مخالفت داشت. از نگاه این تحلیلگر، ادامه اختلافات نشان داد که دستیابی به تصمیم جمعی لزوما به معنای پایان مقاومت درونی در برابر اجرای آن نیست.
البته مدرک مستقلی که نقش مستقیم جلیلی را در صدور دستور عملیات نظامی اثبات کند، منتشر نشده است. بنابراین نمیتوان صرف مخالفت سیاسی با توافق را دلیل مسئولیت در عملیات نظامی دانست.
ابهام در اجرای تصمیمهای راهبردی
طبق اصل ۱۷۶ قانون اساسی، شورای عالی امنیت ملی به ریاست رئیسجمهوری مسئول هماهنگی سیاستهای دفاعی و امنیتی است. با این حال، مصوبات شورا تنها پس از تایید رهبر جمهوری اسلامی قابلیت اجرا پیدا میکنند. از این رو، در چارچوب رسمی، جایگاه رهبری همچنان مرجع نهایی تصمیمهای راهبردی است.
آنچه در شرایط کنونی روشن نیست، نحوه اعمال این اختیار از سوی مجتبی خامنهای است. همچنین میزان توانایی او برای ایجاد هماهنگی میان نهادهای مختلف نیز مشخص نیست.
دربیکی معتقد است کاهش وابستگی حکومت به یک شخصیت مسلط، به جای انتقال قدرت به نهادهای مستقل، به توزیع آن میان چند بازیگر بانفوذ منجر شده است. در نتیجه، واشنگتن ممکن است بتواند با یکی از مقامهای جمهوری اسلامی به توافق برسد. اما موفقیت دیپلماسی به آن بستگی دارد که سایر مراکز موثر قدرت نیز اجرای آن را بپذیرند.
فارسی






















































