سوگواری سیاسی و رقص در سوگ اکنون به نماد اعتراض مدنی در ایران تبدیل شده است. مراسم خاکسپاری جانباختگان دی ۱۴۰۴ صحنههایی غریب و تکاندهنده را به تصویر میکشد. در این مراسمها، خانوادهها به جای سکوت، دست میزنند و گاه دف مینوازند. این شیوه عزاداری، واکنشی به سرکوب خونین و شلیک مستقیم ماموران به سوی جوانان است. وقتی حکومت گریه را جرم میانگارد، بدن راه تازه ای برای سخن گفتن پیدا میکند. این رفتارها نشاندهنده شکاف عمیق میان روایت رسمی و حقیقت جاری در گورستانهاست.
بدن؛ آخرین سنگر مقاومت در برابر انکار
در شرایطی که زبان بسته میشود، حرکت بدن پیامهای سیاسی قدرتمندی صادر میکند. دست زدن در این مراسمها نشانه شادی نیست، بلکه فریاد فروخورده معترضان است. هر ضربه دست، یادآور قلبی است که با گلوله سربی مأموران از تپش ایستاد. خانوادهها با این کار میگویند که هویت عزیزشان را از دست قاتلان پس میگیرند. سوگواری سیاسی و رقص در سوگ ثابت میکند که مرگ تحمیلی نتوانسته همهچیز را ساکت کند. این یک مقاومت غریزی در برابر حکومتی است که حتی جنازهها را گروگان میگیرد.
رقص زخم؛ پیامی برای حافظه جمعی ایرانیان
مادران و پدران داغدار با اشکهایی روان بر گونه، در کنار مزار فرزندانشان میرقصند. این رقصها نه از سر سرخوشی، بلکه برای دوام آوردن در برابر غم سنگین است. آنها با ریتم حرکت خود، نام عزیزانشان را در تاریخ ثبت میکنند. حاکمیت تلاش میکند کشتار را بینام و نشان جلوه دهد، اما این سوگِ بدنمند مانع میشود. موسیقی و رقص در اینجا ابزاری برای پس گرفتن معنای زندگی از چنگال مرگ سیاسی است. این کنشها خطاب به قدرتی است که میخواهد خشونت عریان خود را پنهان کند.
زنان؛ حاملان حافظه اعتراض در قاب خاکسپاری
زنان در مرکز این سوگواریهای متفاوت و اعتراضی نقش کلیدی ایفا میکنند. آنها با علنی کردن سوگ خود، فقدان را از محیط خصوصی به عرصه عمومی میآورند. بدن زن بار دیگر به میدانی برای مبارزه با فراموشی و ظلم تبدیل شده است. این ایستادگی، لرزش دستها و کوبیدن پاها، سندی زنده از جنایات دیماه است. هر حرکت جمعی، یادآور جانی است که در آغوش خانواده یا غریبانه از دست رفت. این حافظه رسوب کرده در بدنها، هرگز با بخشنامههای امنیتی پاک نخواهد شد. «برای مطالعه تحلیلهای بیشتر، به بخش سیاسی وبسایت PhoenixQ مراجعه کنید.»
فارسی




























































