“سردبیر: شاپور –ت”
اعتراضات گسترده در ایران، از جمله در آبان ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، بهندرت معلول حوادثی ناگهانی هستند. بلکه، این اعتراضات فوران نارضایتیهای انباشته و ساختاری به شمار میآیند. این واکنشها ریشه در چالشهای عمیق اقتصادی و اجتماعی دارند. بنابراین، تجزیه و تحلیل این عوامل که منجر به این نارضایتی ساختاری شدهاند، درک بهتری از چرایی تکرار و تداوم چرخههای اعتراض و آرامش نسبی به دست میدهد.
۱. بحران معیشت و فرسایش طبقه متوسط (ساختارهای اقتصادی)
مهمترین بستر اعتراضات در ایران، فرسایش مستمر قدرت خرید و کاهش رفاه عمومی است. این امر طبقه متوسط جامعه را به حاشیه فقر رانده است.
- تورم مزمن و بیثباتی اقتصادی: ایران دههها است که با تورم دورقمی دست و پنجه نرم میکند. این تورم، بهویژه در بخشهای مسکن، خوراک و بهداشت، زندگی را برای خانوادههای حقوقبگیر و دهکهای پایین دشوار میسازد. در واقع، بیثباتی اقتصادی، توان مردم را برای برنامهریزی بلندمدت زندگی از بین برده است. لذا، زمینه یک ناامیدی جمعی فراهم میشود.
- تأثیر تحریمها و نوسانات ارزی: تحریمهای بینالمللی در ابتدا بخشهای دولتی را هدف قرار میدهند. با این حال، آنها با ایجاد شوکهای ارزی و افزایش هزینههای تولید، تأثیر مستقیم خود را بر سفره مردم میگذارند. علاوه بر این، این نوسانات، سرمایههای کوچک را از بین برده و به گسترش شکاف طبقاتی منجر شده است.
- بیکاری و اشتغال ناقص: نرخ بالای بیکاری جوانان و تحصیلکردگان به یک معضل ساختاری تبدیل شده است. همچنین، شیوع اشتغال ناقص (شغلهایی با درآمد ناکافی یا ناپایدار) موجب میشود که حتی افراد شاغل نیز در تأمین حداقلهای زندگی دچار مشکل باشند. این وضعیت بر تشدید نارضایتی ساختاری میافزاید.
۲. مطالبات هویتی و شکافهای نسلی (ساختارهای اجتماعی و سیاسی)
علاوه بر مسائل معیشتی، نارضایتیها ریشههای عمیقی در مطالبات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دارند. در واقع، این مطالبات خود را در اعتراضات اخیر بهشکل بارزتری نشان دادهاند.
- حقوق زنان و آزادیهای فردی: بهویژه در اعتراضات ۱۴۰۱، مطالبات فراتر از معیشت رفته است. مردم خواستار آزادیهای فردی، تغییر در ساختارهای اجتماعی و به رسمیت شناخته شدن حق انتخاب در حوزه پوشش و سبک زندگی بودند. این امر نشاندهنده شکاف عمیق میان ارزشهای حاکم و ارزشهای نسل جوان و شهرنشین است.
- فقدان مجاری مشارکت مؤثر: بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی احساس میکنند که کانالهای رسمی (مانند انتخابات، گروههای سیاسی و رسانههای داخلی) توانایی بازتاب و پیگیری مطالبات واقعی آنها را ندارند. در نتیجه، این احساس انسداد سیاسی، تمایل به استفاده از خیابان بهعنوان تنها راه بیان نارضایتی را افزایش میدهد.
- شکاف نسلی و ارزشهای متفاوت: دسترسی گسترده به شبکههای اجتماعی و اطلاعات جهانی، نسلی را تربیت کرده است که از نظر فرهنگی و هویتی، خواستار تغییر در تعاملات اجتماعی و الگوهای زندگی هستند. لذا، این تفاوت در ارزشها، زمینهساز تنشهای اجتماعی مداوم است.
۳. پدیدارشناسی اعتراض: آرامش قبل از طوفان
در دورههای آرامش ظاهری میان اعتراضات، مردم به دلیل فشار اقتصادی و نیاز به بازیابی توان معیشتی از خیابان فاصله میگیرند. این یعنی عدم رفع نارضایتی. تجربه اعتراضات پیشین و هزینههای سنگین (جانی، مالی و اجتماعی) آن، نوعی خودتنظیمی موقت را در جامعه ایجاد میکند.
در همین بستر، فعالان و رسانههای خارج از کشور نقش کاتالیزور یا بسیجگر اطلاعاتی را ایفا میکنند:
- انتقال و مستندسازی: رسانههای خارجنشین، بهدلیل محدودیتهای داخلی، نقش حیاتی در انتقال اخبار بیواسطه و مستندسازی وقایع دارند.
- گفتمان ترغیب: با این وجود، برخی گروههای خارجنشین با استفاده از شبکههای اجتماعی، مردم داخل را به ادامه اعتراضات ترغیب میکنند. این اقدام گاهی با انتقاداتی همراه است. زیرا تفاوت میان زیست راحت در خارج و رنج اقتصادی مردم داخل باعث میشود که برخی بدون درک کامل مخاطرات و فشارهای موجود، تنها از دور به مردم بگویند که “به خیابان برگردید و ادامه دهید.”
سخن پایانی
در نتیجه، تا زمانی که به ریشههای تورم ساختاری، بیکاری مزمن و مطالبات جدی هویتی و سیاسی در ایران رسیدگی نشود، جامعه همواره در معرض نارضایتی ساختاری باقی خواهد ماند. همچنین کانالهای مطمئنی برای مشارکت مؤثر مدنی و سیاسی باید ایجاد شود. از این رو، هر شوک اقتصادی یا اجتماعی جدید، میتواند به تکرار و فوران اعتراضات جمعی منجر شود.
برای مطالعه تحلیلهای بیشتر، به بخش سیاسی وبسایت PhoenixQ مراجعه کنید.
فارسی



























































