“سردبیر: شاپور –ت”
شکستهای استراتژیک برای حکومتهای تمامیتخواه قابل پذیرش نیست. جمهوری اسلامی در «جنگ ۱۲ روزه» ضربه سهمگینی متحمل شد. اکنون با بحرانی روبهروست که موجودیتش را تهدید میکند؛ زیرا فروپاشی پروژه هستهای و نابودی میلیاردها دلار سرمایهگذاری ملی را رقم زده است. گزارشها از «نابودی کامل» سایتهای کلیدی مانند فردو، نطنز و تأسیسات اصفهان خبر میدهند. حتی چهرههایی مانند عراقچی نیز تلویحاً توقف غنیسازی را تأیید میکنند. در نتیجه، حکومت با واقعیتی روبهروست که نمیتواند بپذیرد: شکست مطلق.
اما این شکست چگونه باید از حافظه جمعی حذف شود؟ با همان تاکتیک دیرآشنای نظام: فرار رو به جلو، بحرانسازی و مدیریت ادراک عمومی از طریق حواسپرتیهای حسابشده.
بحرانسازی برای تغییر تیتر اصلی
وقتی سرمایههای ملی نابود شده و زیرساختهای هستهای به خاکستر تبدیل میشود، حکومت برای منحرف کردن افکار عمومی دست به بحرانسازی میزند. مجموعهای از بحرانهای کوچک اما فراگیر را پیش روی مردم میگذارد؛ بحرانهایی که «مسئله روز» را بهزور بازتعریف میکنند.
در این میان، اولویتها عمداً جابهجا میشوند. و افکار عمومی از پیگیری شکست اصلی بازمیماند.
بحران آب: انتقال مسئولیت به شهروند
در حالی که سدها خالی و زیرساختها از کار افتادهاند، مقامات ناگهان مردم را به خرید «پمپ و منبع آب» فرامیخوانند. این اعتراف رسمی به ناتوانی، در اصل یک بازی روانی است: مشکل را از سطح مدیریت کلان به خانههای مردم هدایت کن. وقتی شهروند برای پیدا کردن آب شرب تقلا میکند، دیگر فرصتی برای پرسش از سرنوشت تأسیسات هستهای ندارد.
سرگرمسازی با حاشیهها
بازداشت چهرههای محبوب و انتشار فیلمهای خصوصی، همراه با موجسازیهای مداوم در فوتبال، و… بیهدف نیست. این اقدامات خوراک دائمی برای شبکههای اجتماعی تولید میکنند. و در نتیجه، شکستهای استراتژیک در حاشیه ذهن عمومی دفن میشوند.
استفاده ابزاری از تاریخ و هویت
در هفتههای اخیر، دستگاه رسانهای حکومت پروژه تازهای را کلید زده: دوقطبیسازی با تاریخ باستانی ایران.
ناگهان نمادها، اسطورهها و روایتهای باستانی برجسته میشوند. این انتخاب تصادفی نیست؛ هدف این است که شکاف «هویتی» جایگزین شکاف «سیاسی و اقتصادی» شود. وقتی جامعه درگیر بحث درباره منشور کوروش یا اصالت نمادهای باستانی است، فرصت کمتری برای تحلیل سقوط پروژه هستهای دارد.
حکومت میکوشد با تحریک ناسیونالیسم سطحی، میدان بحث را از «چرا تأسیسات هستهای نابود شد؟» به «هویت ایرانی چیست؟» تغییر دهد. این جابهجایی دستور کار عمومی، دقیقاً همان چیزی است که ساختار قدرت میخواهد.
بازتولید ترس: بحران مدارس دخترانه
باز کردن دوباره پروندههای مرتبط با مدارس دخترانه و بروز مشکلات و تنشهای تازه در این حوزه نیز بخشی از همین پازل است. ایجاد نگرانی درباره امنیت فرزندان، تمرکز خانوادهها را از مسائل ملی به نگرانیهای روزمره میکشاند.
وقتی والدین درگیر اضطراب درباره سلامت بچههایشان هستند، فضا برای مطالبهگری کلان تضعیف میشود.
هدف نهایی: بقا به هر قیمت
پیام اصلی این فرافکنیها واحد است: حواستان را به مسائل کوچک مشغول کنید تا ما بدون پاسخگویی بمانیم. برای حکومتی که منابع کشور را سالها صرف پروژه هستهای کرده و اکنون با ویرانی کامل آن روبهروست، بحرانسازی ابزار بقاست.
این همان نظامی است که عملاً اعلام میکند:
«برای ادامه حکومت، هم سرمایه هستهای را قربانی میکنیم، هم منابع طبیعی و هم آرامش اجتماعی را. شما فقط مشغول حاشیهها بمانید.»
چنین رفتاری نشانه قدرت نیست؛ نشانه استیصال است.
رسالت شهروندان و رسانههای مستقل
مسئولیت جامعه مدنی و رسانههای مستقل این است که همواره «تیتر اصلی» را حفظ کنند. وقتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی ایران را به عدم شفافیت درباره ذخایر اورانیوم غنیشده محکوم میکند، این باید مسئله اصلی باشد؛ نه حاشیه یک سلبریتی.
نابودی زیرساختهایی که برای آن سالها خون ملت مکیده شد، نباید زیر غبار سرگرمسازیها دفن شود. حکومت تلاش میکند حافظه عمومی را تکهتکه کند؛ وظیفه ما این است که این حافظه را دوباره کنار هم بچینیم.
هیچ ملتی نمیتواند آیندهای روشن بسازد، اگر اجازه دهد حقیقت شکستهای ملیاش در میان بحرانهای مصنوعی گم شود.
در اخبار روز PhoenixQ از تازهترین خبرها، تحلیلها و گزارشها آگاه شوید.
فارسی





























































