“سردبیر: شاپور –ت”
ایران امروز در یکی از سیاهترین و در عین حال سرنوشتسازترین برهههای تاریخ خود ایستاده است. بسیاری بر این باورند که سوگواری بماند برای فردا؛ چرا که آنچه در خیابانها میگذرد، تنها یک اعتراض سیاسی نیست. در واقع، این یک مقابله تمامعیار میان ملتی به ستوه آمده و رژیمی است که تمام پیوندهای مشروعیت خود را با جامعه قطع کرده است. حاکمیت جمهوری اسلامی امروز نه به عنوان یک دولت، بلکه دقیقاً به عنوان یک نیروی اشغالگر در مقابل مردم قد علم کرده است.
جنایتی در غبار خاموشی
بزرگترین جنایت قرن در سکوت خبری و پشت دیوارهای فروریختهی اینترنت در حال وقوع است. قطع ارتباط ایران با جهان به مدت بیش از ۵ روز، تنها یک اقدام امنیتی ساده نبود. بلکه این اقدام پوششی برای یک قتلعام سازمانیافته بود. گزارشهای اولیه از کشته شدن بیش از ۱۲,۰۰۰ نفر حکایت دارند. اما بیم آن میرود که با باز شدن فضای رسانهای، این آمار به مرز تکاندهنده ۶۰,۰۰۰ نفر برسد. این فاجعه پاسخی به معترضان نبود؛ بلکه گشودن آتش مستقیم به روی مردمی بود که تنها جرمشان طلب حق زندگی بود.
استعمار تحت لوای دین
علاوه بر این، مُلاهای حاکم با سوءاستفاده از مقدسات، باورهای مردم را به مسلخ بردهاند. آنها تمامیت ارضی و سرمایههای ملی ایران را به غنیمت گرفتهاند. حقیقت عریان این است که این حاکمان، متجاوزانی هستند که ایران را نه میْهَن خود، بلکه زمینی برای غارت میبینند. ثروتهای کلانی که باید صرف آبادانی و رفاه ایرانیان میشد، امروز سوخت ماشین جنگی گروههای تروریستی در منطقه است. در واقع، تفکر حاکم بر تهران، سرکرده و الگوی فکری گروههایی نظیر داعش و طالبان است. آخوندهای بیوطن با صدور تروریسم، هویت ایرانی را فدای اهداف فرقهای خود کردهاند.
از «فراموشی» تا «پاسخ»
بنابراین، امروز زمان گریه کردن برای عزیزان از دست رفته نیست. ما تکرار میکنیم که سوگواری بماند برای فردا؛ چرا که اشک، چشمان ملت را بر مسیر پیشرو تار میکند. امروز حتی زمان لبخند زدن به پیروزیهای کوچک هم نیست. در حال حاضر، تنها یک زبان برای سخن گفتن باقی مانده است: خشم آگاهانه.
-
خشم در نگاه: برای آنکه قاتلان بدانند دیگر ترسی در چشمان ما نمیبینند.
-
خشم در کلام: برای آنکه دنیا بداند ما با جنایتکاران مذاره نمیکنیم.
-
خشم در عمل: برای مقابله تا سپردن این نظام به زبالهدان تاریخ.
ما نباید این روزها را فراموش کنیم. حافظه تاریخی ما، دادگاه آیندهای خواهد بود که در آن تمامی این جنایتکاران پاسخگوی خونهای ریخته شده هستند. تا روز پیروزی، این خشم شعلهای است که راه ما را روشن نگاه میدارد.
سخن پایانی؛ مشروعیت مقابله
در نهایت، وقتی رژیمی پاسخ نان و آزادی را با سُرب داغ میدهد، صورتمسئله به کلی تغییر میکند. وقتی حاکمیتی آگاهانه کمر به قتلعام شهروندان خود میبندد، حق قضاوت بر اعمال مردم را از دست میدهد. از این لحظه به بعد، مقابله با این ماشین کشتار به هر طریق ممکن، یک حق طبیعی است. این اقدام، وظیفهای ملی و اخلاقی برای صیانت از بقای یک ملت محسوب میشود. دفاع در برابر متجاوز و آدمکش، در تمام مکاتب انسانی «مشروع» تلقی میشود. لذا دوران مدارا به پایان رسیده است. هر شکلی از ایستادگی، گامی است به سوی بازپسگیری میهنی که به اسارت گرفته شده است.
فارسی





























































