“سردبیر: شاپور –ت”
سقوط مشروعیت خامنهای دیگر یک موضعگیری سیاسی یا ادعای تبلیغاتی نیست. بلکه واقعیتی عینی و قابل مشاهده در ساختار قدرت ایران است. نظامی که بقای خود را بر سرکوب، اعدام و فقرسازی بنا کرده، عملاً پیوند خود با جامعه را از دست داده است. در سالهای اخیر، اعتراضات سراسری، فروپاشی اعتماد عمومی و بحران معیشت نشان دادهاند که جمهوری اسلامی وارد مرحله حکمرانی بدون رضایت مردمی شده است. مرحلهای که در آن زور جای قانون را گرفته است.
فروپاشی قانون، بقای سرکوب
سقوط مشروعیت خامنهای پیش از هر چیز در فروپاشی قانون نمایان میشود. انتخابات آزاد به نمایشهای مهندسیشده تقلیل یافتهاند. و نظارت استصوابی به ابزاری برای حذف کامل هر صدای مستقل تبدیل شده است. در همین حال، دستگاه قضایی استقلال خود را از دست داده و دادگاهها درعمل نقش امنیتی ایفا میکنند. در نتیجه، قانون دیگر ابزار تنظیم قدرت نیست، بلکه وسیلهای برای سرکوب است. از اینرو، خامنهای حتی در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز فاقد اعتبار حقوقی است. و قدرت عریان جای مشروعیت را گرفته است.
بحران مشروعیت رهبری ایران اکنون به نقطهای بیبازگشت رسیده است. هر مطالبه اجتماعی به تهدید امنیتی تعبیر میشود و هر اعتراض معیشتی با خشونت پاسخ میگیرد. سرکوب خونین اعتراضات، کشتار معترضان، بازداشتهای گسترده و تداوم اعدامهای سیاسی، نقش تعیینکنندهای در تعمیق این بحران داشتهاند. به همین دلیل، خامنهای در جایگاهی قرار گرفته که بسیاری آن را مصداق مسئولیت مستقیم در جنایت علیه بشریت میدانند. حکومتی که با ترس اداره میشود، ناگزیر رفتارهای هراسان و واکنشی از خود بروز میدهد. رفتاری که نشانه ضعف است، نه اقتدار.
منطق زمین سوخته؛ نابودی پیش از رفتن
پس از سقوط مشروعیت خامنهای، الگوی حکمرانی بهروشنی به سمت منطق زمین سوخته حرکت کرده است. گویی رهبر جمهوری اسلامی به این جمعبندی رسیده که اگر بقای نظام ممکن نباشد، باید کشور نیز همراه آن ویران شود. فروپاشی اقتصاد، سقوط آزاد ارزش پول ملی، تورم افسارگسیخته و نابودی قدرت خرید مردم، تنها بخشی از پیامدهای این منطق هستند. در کنار آن، حذف تدریجی طبقه متوسط، گسترش فقر، افزایش نابرابری و مهاجرت گسترده نخبگان، آینده ایران را با تهدیدی جدی روبهرو کرده است. این ویرانیها تصادفی نیستند، بلکه نتیجه تصمیمهایی هستند که با اولویت بقای نظام، حتی به قیمت نابودی جامعه، اتخاذ شدهاند.
انزوای جهانی و نزدیک شدن گزینههای سخت
از دست رفتن مشروعیت خامنهای تنها پیامد داخلی ندارد، بلکه جایگاه بینالمللی ایران را نیز بهشدت تضعیف کرده است. انزوای سیاسی جمهوری اسلامی به سطحی بیسابقه رسیده و پروندههای متعدد نقض حقوق بشر، فشارهای دیپلماتیک را تشدید کردهاند. در چنین شرایطی، بسیاری از تحلیلگران سیاسی بر این باورند که گزینههای سختتر در محاسبات قدرتهای غربی، بهویژه ایالات متحده، جدیتر بررسی میشوند. این گزینهها لزوماً انتخاب نخست نیستند، اما نتیجه مستقیم سیاستهای تقابلی و انسداد کامل مسیر اصلاح در داخل ایران به شمار میروند.
پایان محتوم یک حکمرانی فرسوده
آینده ایران پس از فروپاشی مشروعیت رهبری در هالهای از ابهام قرار دارد. اما یک واقعیت روشن است: خامنهای نه توان اصلاح دارد و نه اراده آن را. او در سالهای پایانی قدرت، بیش از هر چیز در پی حفظ میراثی مبتنی بر سرکوب و حذف است، نه نجات کشور. در نتیجه، تصمیمها کوتاهمدت، واکنشی و ویرانگر شدهاند. تاریخ بارها نشان داده است که حکومتهای فاقد مشروعیت، حتی اگر مدتی با خشونت دوام بیاورند، در نهایت سقوط میکنند.
در نهایت، سقوط مشروعیت خامنهای جمهوری اسلامی را به بنبستی تاریخی رسانده است؛ بنبستی میان سرکوب بیشتر و فروپاشی نهایی. پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا این نظام سقوط خواهد کرد، بلکه این است که این سقوط با چه هزینهای رخ میدهد. و مردم ایران چه بهایی برای تأخیر در تغییر خواهند پرداخت. ایران فراتر از این نظام است، اما ادامه این مسیر، هر روز هزینههای سنگینتری بر جامعه تحمیل میکند. «برای پیگیری لحظهبهلحظه مهمترین رویدادها، ما را در سایت PhoenixQ و شبکههای اجتماعی سابسکرایب و دنبال کنید.»
فارسی




























































