عباسیان و فرهنگ ایرانی پیوندی تاریخی و سرنوشتساز دارند. پس از سقوط امویان در سال ۷۵۰ میلادی، عباسیان با حمایت گسترده ایرانیان قدرت گرفتند. این دوره، نهتنها آغاز پایان سلطه عربمحور بود، بلکه دوران طلایی شکوفایی زبان و هویت ایرانی نیز محسوب میشود.
آغاز حکومت عباسیان و نقش ایرانیان
ارتش عباسی به فرماندهی ابومسلم خراسانی، متکی بر نیروهای ایرانی و عرب بود. با انتقال پایتخت به بغداد، نفوذ فرهنگ ایرانی در ساختار سیاسی و اداری بیشتر شد. مقام وزارت که خاندان برمکیان آن را به اوج رساندند، جایگاهی شبیه نایبالخلافت یافت. بهتدریج، قدرت واقعی در دست وزیران ایرانی قرار گرفت و خلفا بیشتر نقشی نمادین داشتند.
شورشهای ایرانی و ضعف خلافت
در قرن نهم، قدرت عباسیان رو به افول گذاشت. قیام بابک خرمدین در آذربایجان علیه سلطه عباسی بیش از ۲۰ سال ادامه یافت. همزمان، سلسلههای ایرانی چون طاهریان، صفاریان و سامانیان در مناطق مختلف استقلال یافتند. سامانیان از بخارا تا شرق ایران را زیر فرمان گرفتند و به مهمترین حامیان فرهنگ و زبان فارسی تبدیل شدند.
طلوع شعوبیه و روند ایرانیزه شدن خلافت
در همین دوره، جنبش شعوبیه شکل گرفت که بر برابری اقوام اسلامی تأکید داشت. رهبران آن بیشتر ایرانی بودند و هدفشان پاسداری از فرهنگ و هویت ایرانی در دل جهان اسلام بود. این جنبش مسیر ایرانیزه شدن سیاست و فرهنگ خلافت عباسی را هموار کرد.
اسلامپذیری و بازگشت فرهنگ ایرانی
با افزایش شمار ایرانیان مسلمان، جمعیت مسلمانان از ۴۰ درصد در قرن نهم به حدود ۹۰ درصد در قرن یازدهم رسید. هرچند دین تغییر یافت، اما زبان و آیینهای ایرانی حفظ شد. سامانیان جشنهای باستانی مانند نوروز را زنده کردند و شاعران بزرگی همچون رودکی را پرورش دادند.
شاهنامه و اوج هویت ایرانی
اوج این روند با سرایش شاهنامه فردوسی رقم خورد؛ اثری ملی و تمامعیار به زبان فارسی. شاهنامه نهتنها تاریخ و اسطورههای ایران پیش از اسلام را حفظ کرد، بلکه هویت ایرانی را در برابر یکسانسازی عربی و ترکمحور تثبیت نمود.
جمعبندی
عباسیان و فرهنگ ایرانی دو روی یک سکهاند؛ خلافت بدون ایرانیان دوام نمییافت و ایران بدون این پیوند، زبان و هویت خود را بازنمییافت. این دوره، هم دوران افول خلفای عرب بود و هم شکوفایی ادبیات و اندیشه ایرانی.
فارسی





























































