“آرش پارسا–تحلیلگر و پژوهشگر”
اعتراضات گسترده مردم ایران در ماههای اخیر، نه از دل دعواهای جناحی و نه از شعارهای پیچیده سیاسی، بلکه از بطن معیشت شعلهور شد. گرانی افسارگسیخته، سقوط بیسابقه ارزش پول ملی، جهش قیمت دلار و فروپاشی حداقلهای زندگی، میلیونها ایرانی را به خیابانها کشاند. اینبار پیام ساده بود: «دیگر نمیشود زندگی کرد».
پاسخ حکومت؛ سرکوب عریان و خاموشی دیجیتال
واکنش حکومت، مطابق الگوی همیشگی، چیزی جز سرکوب خشن نبود. اینترنت بهطور کامل قطع شد و ایران وارد یک خاموشی دیجیتال سراسری شد. پس از آن، گزارشهایی منتشر شد که بسیاری از ناظران مستقل از آن با عنوان کشتار گسترده معترضان یاد میکنند.
بر اساس برخی گزارشها، تنها در عرض سه روز بیش از دوازده هزار نفر جان خود را از دست دادند؛ آماری تکاندهنده که حتی در مقایسه با برخی جنگهای منطقهای نیز بیسابقه به نظر میرسد. هدف از این مقایسهها کوچکنمایی فجایع دیگر نیست، بلکه نشاندادن ابعاد خشونت اعمالشده علیه مردم بیدفاع ایران است. «برای مطالعه تحلیلهای بیشتر، به بخش سیاسی وبسایت PhoenixQ مراجعه کنید.»
غیبت خامنهای؛ رهبری در پناهگاه
در اوج این وقایع، علی خامنهای عملاً از صحنه عمومی ناپدید شد. سکوت و پنهانکاری او، شائبه پناهگرفتن در پناهگاههای زیرزمینی از ترس واکنش بینالمللی را تقویت کرد. تصویری که برای بسیاری، یادآور دوران حکومتهای استبدادی در تاریخ ایران است؛ زمانی که جان مردم کمارزشترین عنصر قدرت بود.
ورود ترامپ؛ حمایت لفظی یا فشار حسابشده؟
پس از شدتگرفتن سرکوب، دونالد ترامپ وارد میدان شد. او در پیامهایی صریح اعلام کرد که در کنار مردم ایران ایستاده و هشدار داد در صورت ادامه کشتار، گزینه حمله نظامی روی میز خواهد بود. با این حال، سرکوب نهتنها متوقف نشد، بلکه شدت گرفت و خاموشی اینترنت همچنان ادامه داشت.
همزمان، آرایش نظامی آمریکا در منطقه تغییر کرد. پایگاههای آمریکا در قطر و بحرین به حالت آمادهباش درآمدند و برخی کشورها سفارتهای خود را تعطیل کردند. منطقه در آستانه یک بحران بزرگ قرار گرفت.
چرخش ناگهانی؛ آیا معاملهای در کار بود؟
در آخرین لحظه، ترامپ موضع خود را تغییر داد. او اعلام کرد که جمهوری اسلامی تعهد داده اعدامها را متوقف کند و به همین دلیل، اقدام نظامی فعلاً منتفی است. همین نقطه، پرسش اصلی را مطرح میکند: آیا ترامپ معامله کرد؟ ترامپ بیش از آنکه یک سیاستمدار کلاسیک باشد، یک بیزینسمن است. منطق او، منطق معامله است؛ فشار حداکثری برای گرفتن امتیاز حداکثری. گزارشهای غیررسمی حاکی از آن است که جمهوری اسلامی با شروطی چون کاهش فعالیت نیروهای نیابتی، تعلیق برنامه هستهای و محدودسازی برد موشکها موافقت کرده است.
بهای معامله؛ مردم ایران
اگر چنین معاملهای واقعیت داشته باشد، پرسش کلیدی این است که هزینه آن را چه کسی پرداخت کرده است؟ پاسخ روشن است: مردم ایران. مردمی که با دست خالی مقابل ماشین سرکوب ایستادند، کشته دادند، زندان رفتند و آینده خود را به خطر انداختند. چنین معاملهای، اگر بدون درنظرگرفتن اراده مردم انجام شده باشد، نهتنها خون قربانیان را پایمال میکند، بلکه اعتماد عمومی به آمریکا و غرب را نیز برای سالها از بین خواهد برد.
اکنون نگاهها به روزها و هفتههای آینده دوخته شده است. آیا جمهوری اسلامی به تعهدات خود پایبند میماند یا طبق تجربه تاریخی، پس از عبور از بحران، همهچیز را انکار خواهد کرد؟ هرچند پایگاههای آمریکا همچنان در آمادهباش هستند، اما تردید در اراده نهایی واشنگتن جدی است.
رضا پهلوی؛ صدای آلترناتیو در خیابان
در این میان، یک واقعیت انکارناپذیر وجود دارد: نام شاهزاده رضا پهلوی بهطور گسترده در خیابانهای ایران شنیده میشود. نه بهعنوان نوستالژی گذشته، بلکه بهعنوان نماد یک آلترناتیو ملی، سکولار و خارج از ساختار جمهوری اسلامی. این صدا، صدای خیابان است؛ صدایی که نه با قطع اینترنت خاموش میشود و نه با سرکوب.
جمعبندی
تاریخ قضاوت خواهد کرد که ترامپ در این بزنگاه، سیاستمدار بود یا بیزینسمن. اما آنچه امروز روشن است، این است که مردم ایران دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. هیچ معاملهای، بدون درنظرگرفتن اراده آنان، پایدار نخواهد ماند.
فارسی




























































